حمد الله مستوفى قزوينى
187
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
شما دل مداريد از اين كار تنگ * مجوئيد با من در اين باب جنگ » چو پيدا نبُد كرده حكمش خدا * بفرمود حكمى در آن مصطفى به مردى سپردند از انصاريان * كه يزدان كند حكم آن را عيان دگر روز چون لشكر رزمزن * به نزديك سيّد شدند انجمن 3955 ز بهر غنيمت ز هر نامور * همى مشورت خواست فخرِ بشر عُمر گفت : « چون كافرِ ناسپاس * به دل در ندارد ز يزدان هراس نشايد بر او بُرد رحمت كنون * هدر كردن اولى ورا مال و خون بفرماى تا هركسى خويش خويش * كُشد ، همگنان را ز كمّ « 1 » و ز بيش چو عبّاس را حمزه از پُردلى * عقيل ابى طالبى را على 3960 يكايك براينگونه هركس كه هست * به كُشتن گشايند يكباره دست دگر خواسته در زمين سربهسر * نهيم و كُنيمش به يك ره هدر كه ما را نيايد حقيقت به كار * نه اين شوم نعمت ، نه آن زينهار » چو بشنيد عبّاس ، گفتا به دو : * « ببرّاد نسلِ تو اى خيرهگو ! چه خواهى چنين نسلِ ما را گزند * كه نسلِ تو هرگز مبادا بلند ! » 3965 ز گفتارِ عبّاس نسلِ عمر * نباشد چنان در عرب مشتهر پيمبر ز گفتِ عمر سربگاشت * ز ديگر كسان مشورت گوش داشت دگرگونه گفتند هريك سخن * نپذرفت از ايشان سرِ انجمن به سيّد ابو بكر گفت آن زمان : * « همه خويشِ مااند اين مردمان ز كشتن نبينم در اين سود هيچ * به سوى فدا كرد بايد پسيچ 3970 كه آن مردمان سربهسر منعماند * درم را بيارند و خود را خرند مَؤونت بود اهلِ اسلام را * برافرازد از خواسته نام را وگر خواسته « 2 » مانده ز ايشان به جاى * سزد گر به اسلام بخشد خداى » نبى را موافق نمود اين سَخُن * كه افگند آن پيرِ اصحاب بُن به اصحاب گفتا : « ز روىِ دليل * عمر هست مانندهء جبرئيل 3975 كه چون آيد از حكم يزدان عذاب * به دو آيد از حضرت حقّ خطاب ابو بكر مانند ميكايل است * كه در رحمت آوردن او مايل است
--> ( 1 ) ( ب 3958 ) . در اصل : همكنان زار كم . ( 2 ) ( ب 3972 ) . در اصل : دكر خواسته .